تبليغاتX
به نام خالق بی همتا آسمونی ها
عاشقانه عارفانه
می رم  باشه می رم 

 می رم توی  تنهاییام بمیرم ....

 بی تو...

 اره بی تو...

 تو زندونه خیاله تو اسیرم

دیگه دیگه می ره اون که می گفت دوستم داره ..

داره می ره شاید یه روز بفهمه  که دلم  بی اون داره می میره

ای کاش که من می فهمیدم حرفهای تو همه اش دروغه

 افسوسو صد افسوس نگات پیش منه اما دلت شلوغه....

خستم خیلی خستم...

 تو رفتی بی صدا شکستم ...

سوختم اره سوختم دل به نگاه غیره بستم

می رم باشه می رم ...می رم توی تنهاییام بمیرم

می رم .....

باشه می رم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 2:6  توسط آسمونی | 

شبگرد شب و كوچه و آواز منم من

 اون در به در عاشق پرواز منم من

 

. در سينه من ابر هزار گريه نهان است

 با اين همه اندوه تو دمساز منم من

 

افسوس كه در حسرت ديدار

 موندیم و تموم شد آشنایی

 

در بغض گلویم پر آواز

اما من و این سینه ی خسته

 

از شوق تو خوندن پر فریاد

اما چه کنم با لب بسته

 

افسوس که در حسرت دیدار

موندیم و تموم شد آشنایی

 

افسوس که در طلوع یک عشق

موندیم و اومد شب جدایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 1:13  توسط آسمونی | 

دوباره دل هواي تو بودن كرده
نگو اين دل دوري عشقت تو باور كرده
دل من خسته از اين دست به دعاها بردن
همه ي آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
كه دوباره چشم من تو رو ببينه
واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا مي دم
آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا رو ديدم
توي هفتا آسمون تو تك ستاره مني
به خدا ناز دو چشماتو به دنيا نمي دم
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
كه دوباره چشم من تو رو ببينه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 3:26  توسط آسمونی | 

ستاره ها رو خط نزن

پایان جشن گریه شو

راهم بده به آسمون

بی من نرو، با من بمون

دستاتو می گیرم، نرو

من بی تو میمیرم، نرو

تنها میشم بی تو، نرو

عاشق تر ازین شو، نرو...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:47  توسط آسمونی | 

یه پنجره با یه قفس

 یه حنجره بی هم نفس


سهم من از بودن تو

 یه خاطره ست همین و بس


تو این مثلث غریب ستاره ها رو خط زدم


دارم به آخر میرسم از اونور شب اومدم

یه شب که مثل مرثیه خیمه زده رو باورم


میخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم


بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم


باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم

داغ ترانه تو نگام شوق رسیدن تو تنم


تو حجم سرد این قفس منتظر پر زدنم

من از تبار غربتم از آرزوهای محال


قصه ما تموم شده با یه علامت سوال


بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم


باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم.....

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 17:13  توسط آسمونی |